تابش نور از خورشید در مرکز منظومه شمسی تصادفی نیست، نور محرک حیات است. تصور جهان و زندگی بدون نور دشوار است.
حس کردن نور در بین موجودات زنده تقریباً همهگیر است. گیاهان از طریق فتوسنتز (Photosynthesis) از نور برای رشد استفاده میکنند. حیوانات از نور برای شکار یا حس کردن و فرار از دست شکارچیان بهره میبرند.
برخی میگویند که این توسعه بینایی استریوسکوپی (Stereoscopic)(سهبعدی – مترجم)، همراه با توسعه مغز بزرگ انسان و آزاد شدن دستها از حرکت بود که به انسانها اجازه داده است تا به چنین سطح بالایی تکامل یابند. در این مقاله، به بررسی عملکرد شگفتانگیز چشم انسان خواهیم پرداخت!
مبانی کالبدشناسی چشم
چشم، با وجود کوچکی، اندامی بسیار پیچیده است. ابعاد تقریبی چشم عبارتند از ۱ اینچ (۲٫۵۴ سانتیمتر) عرض، ۱ اینچ عمق و ۰٫۹ اینچ (۲٫۳ سانتیمتر) ارتفاع.
سختترین و بیرونیترین لایه چشم، صلبیه یا سفیده (Sclera) نام دارد. این لایه، شکل چشم را حفظ میکند. یکششم جلویی این لایه شفاف بوده و قرنیه (Cornea) نامیده میشود. تمام نور، هنگام ورود به چشم، ابتدا باید از قرنیه عبور کند. عضلاتی که چشم را حرکت میدهند، به نام عضلات خارج چشمی (Extraocular muscles)، به صلبیه متصل هستند.
لایه دوم چشم، بافت مشیمیه (Choroid) (یا لایه عروقی (Uveal tract)) است. این لایه حاوی رگهای خونی است که خون را به ساختارهای چشم میرسانند. قسمت جلویی مشیمیه شامل دو ساختار است:
- جسم مژگانی (Ciliary body) – جسم مژگانی ناحیهای عضلانی است که به عدسی متصل است. این قسمت، برای تنظیم اندازه عدسی و تمرکز، منقبض و منبسط میشود.
- عنبیه (Iris) – عنبیه قسمت رنگی چشم است. رنگ عنبیه توسط رنگ بافت همبند و سلولهای رنگدانهای تعیین میشود. رنگدانه کمتر، چشمها را آبی و رنگدانه بیشتر، چشمها را قهوهای میکند. عنبیه، یک روزنه قابل تنظیم در اطراف سوراخی به نام مردمک (Pupil) است.
عنبیه دارای دو عضله است: عضله گشادکننده (Dilator) عنبیه، عنبیه را کوچکتر و در نتیجه مردمک را بزرگتر میکند و اجازه میدهد نور بیشتری وارد چشم شود. عضله اسفنکتر (Sphincter)، عنبیه را بزرگتر و مردمک را کوچکتر میکند و اجازه میدهد نور کمتری وارد چشم شود. اندازه مردمک میتواند از ۲ میلیمتر تا ۸ میلیمتر تغییر کند. این بدان معناست که چشم، با تغییر اندازه مردمک، میتواند مقدار نوری که وارد آن میشود را تا ۳۰ برابر تغییر دهد.
داخلیترین لایه، شبکیه (Retina) است — قسمت حساس به نور چشم. این لایه حاوی سلولهای استوانهای (Rod cells) است که مسئول دید در نور کم هستند و سلولهای مخروطی (Cone cells) که مسئول دید رنگی و جزئیات هستند. در پشت چشم، در مرکز شبکیه، ماکولا یا لکه زرد (Macula) قرار دارد. در مرکز ماکولا ناحیهای به نام گودال مرکزی (Fovea centralis) قرار دارد. این ناحیه فقط حاوی سلولهای مخروطی است و مسئول دیدن واضح جزئیات دقیق است.
شبکیه حاوی ماده شیمیایی به نام رودوپسین (Rhodopsin) یا “ارغوانی بینایی (Visual purple)” است. این ماده شیمیایی، نور را به تکانههای الکتریکی تبدیل میکند که مغز آنها را به عنوان بینایی تفسیر میکند. رشتههای عصبی شبکیه در پشت چشم جمع شده و عصب بینایی (Optic nerve) را تشکیل میدهند که تکانههای الکتریکی را به مغز منتقل میکند. نقطهای که عصب بینایی و رگهای خونی از شبکیه خارج میشوند، دیسک بینایی یا نقطه کور (Optic disk) نامیده میشود. این ناحیه، یک نقطه کور در شبکیه است، زیرا هیچ سلول استوانهای یا مخروطی در آن مکان وجود ندارد. با این حال، شما از این نقطه کور آگاه نیستید، زیرا هر چشم، نقطه کور چشم دیگر را پوشش میدهد.
هنگامی که پزشک از طریق اُفتالموسکوپ (Ophthalmoscope) به پشت چشم شما نگاه میکند، این منظره را میبیند:
درون کره چشم، دو بخش پر از مایع وجود دارد که توسط عدسی از هم جدا شدهاند. بخش بزرگتر و پشتی، حاوی مادهای شفاف و ژلمانند به نام زجاجیه (Vitreous humor) است. بخش کوچکتر و جلویی، حاوی مادهای شفاف و آبکی به نام زلالیه (Aqueous humor) است. زلالیه به دو بخش به نامهای اتاقک قدامی (Anterior chamber)(جلوی عنبیه) و اتاق خلفی (Posterior chamber)(پشت عنبیه) تقسیم میشود. زلالیه در جسم مژگانی تولید شده و از طریق کانال شِلِم (Canal of Schlemm) تخلیه میشود. هنگامی که این تخلیه مسدود شود، بیماری به نام آبسیاه (Glaucoma) ایجاد میشود.
عدسی (Lens)، ساختاری شفاف و دو طرف محدب با قطر حدود ۱۰ میلیمتر (۰٫۴ اینچ) است. عدسی به دلیل اتصال به عضلات جسم مژگانی، تغییر شکل میدهد. عدسی برای تنظیم دقیق بینایی استفاده میشود.
غشای مخاطی به نام مُلتَحِمه (Conjunctiva)، سطح داخلی پلکها و صلبیه را میپوشاند و به مرطوب نگه داشتن چشم کمک میکند. عفونت این ناحیه، التهاب یا ورم ملتحمه (Conjunctivitis)(همچنین به نام چشم صورتی (Pink eye)) نامیده میشود.
چشم از این نظر منحصر به فرد است که میتواند در جهات مختلف حرکت کند تا میدان دید را به حداکثر برساند، اما توسط حفره استخوانی به نام کاسه چشم (Orbital cavity) از آسیب محافظت میشود. چشم در چربی جاسازی شده است که مقداری محافظت ایجاد میکند. پلکها با پلک زدن از چشم محافظت میکنند. این کار همچنین با پخش کردن اشک بر روی چشمها، سطح چشم را مرطوب نگه میدارد. مژهها و ابروها از چشم در برابر ذراتی که ممکن است به آن آسیب برسانند، محافظت میکنند.
اشکها در غدد اشکی (Lacrimal glands) تولید میشوند که در بالای قسمت بیرونی هر چشم قرار دارند. اشکها در نهایت به گوشه داخلی چشم، به داخل کیسه اشکی و سپس از طریق مجرای بینی به داخل بینی تخلیه میشوند. به همین دلیل است که هنگام گریه، بینی شما آبریزش پیدا میکند.
شش عضله به صلبیه متصل هستند که حرکات چشم را کنترل میکنند. آنها در اینجا نشان داده شدهاند:
عضلات و عملکردهای اصلی:
- راست داخلی (Medial rectus): چشم را به سمت بینی حرکت میدهد
- راست جانبی (Lateral rectus): چشم را از بینی دور میکند
- راست بالایی (Superior rectus): چشم را بالا میبرد
- راست پایینی (Inferior rectus): چشم را پایین میآورد
- مایل بالایی (Superior oblique): چشم را میچرخاند
- مایل پایینی (Inferior oblique): چشم را میچرخاند
در بخش بعدی، خواهید آموخت که چگونه چشم نور را درک میکند.
درک نور
هنگامی که نور وارد چشم میشود، ابتدا از قرنیه عبور میکند، سپس از زلالیه، عدسی و زجاجیه. در نهایت به شبکیه میرسد که ساختار حساس به نور چشم است. شبکیه حاوی دو نوع سلول به نامهای استوانهها و مخروطها است. استوانهها مسئول دید در نور کم هستند و مخروطها مسئول دید رنگی و جزئیات. هنگامی که نور با این دو نوع سلول تماس پیدا میکند، یک سری واکنشهای شیمیایی پیچیده رخ میدهد. ماده شیمیایی تشکیل شده (رودوپسین فعالشده) تکانههای الکتریکی را در عصب بینایی ایجاد میکند. به طور کلی، بخش بیرونی استوانهها بلند و نازک است، در حالی که بخش بیرونی مخروطها بیشتر شبیه به مخروط است. در زیر نمونهای از یک استوانه و یک مخروط آورده شده است:
بخش بیرونی یک استوانه یا مخروط، حاوی مواد شیمیایی حساس به نور است. در استوانهها، این ماده شیمیایی رودوپسین نامیده میشود. در مخروطها، این مواد شیمیایی رنگدانههای رنگی (Color pigments) نامیده میشوند. شبکیه حاوی 100 میلیون استوانه و 7 میلیون مخروط است. شبکیه با رنگدانه سیاه رنگی به نام ملانین پوشیده شده است — درست مانند داخل یک دوربین که سیاه است — تا میزان بازتاب را کاهش دهد. شبکیه دارای یک ناحیه مرکزی به نام ماکولا یا لکه زرد است که حاوی غلظت بالایی از مخروطها است. این ناحیه مسئول دید واضح و دقیق است.
هنگامی که نور وارد چشم میشود، با ماده شیمیایی حساس به نور رودوپسین (که به آن ارغوانی بینایی نیز میگویند) تماس پیدا میکند. رودوپسین مخلوطی از پروتئینی به نام اسکوتوپسین (Scotopsin) و 11-سیس-رتینال (11-cis-retinal) است — دومی از ویتامین A مشتق شده است (به همین دلیل کمبود ویتامین A باعث مشکلات بینایی میشود). رودوپسین در اثر قرار گرفتن در معرض نور تجزیه میشود زیرا نور باعث تغییر فیزیکی در بخش 11-سیس-رتینال رودوپسین میشود و آن را به آل-ترانس رتینال (All-trans retinal) تبدیل میکند. این اولین واکنش فقط چند تریلیونم ثانیه طول میکشد. 11-سیس-رتینال یک مولکول زاویهدار است، در حالی که آل-ترانس رتینال یک مولکول مستقیم است. این امر ماده شیمیایی را ناپایدار میکند. رودوپسین به چندین ترکیب واسطه تجزیه میشود، اما در نهایت (در کمتر از یک ثانیه) متارودوپسین II (Metarhodopsin II)(رودوپسین فعالشده) را تشکیل میدهد. این ماده شیمیایی باعث ایجاد تکانههای الکتریکی میشود که به مغز منتقل شده و به عنوان نور تفسیر میشوند. در اینجا نموداری از واکنش شیمیایی که به تازگی در مورد آن بحث کردیم آمده است:
رودوپسین فعالشده(Activated rhodopsin) باعث ایجاد تکانههای الکتریکی به این صورت میشود:
۱. غشای سلولی (Cell membrane)(لایه بیرونی) یک سلول میلهای یا استوانهای، دارای بار الکتریکی است. هنگامی که نور رودوپسین را فعال میکند، باعث کاهش GMP حلقوی میشود که این امر باعث افزایش این بار الکتریکی میشود. این امر یک جریان الکتریکی در امتداد سلول تولید میکند. با تشخیص نور بیشتر، رودوپسین بیشتری فعال میشود و جریان الکتریکی بیشتری تولید میشود.
۲. این تکانه الکتریکی در نهایت به یک سلول گانگلیونی (Ganglion cell) و سپس عصب بینایی میرسد.
۳. اعصاب به کیاسمای بینایی (Optic chasm) میرسند، جایی که فیبرهای عصبی از نیمه داخلی هر شبکیه به سمت دیگر مغز میروند، اما فیبرهای عصبی از نیمه بیرونی شبکیه در همان سمت مغز باقی میمانند.
۴. این فیبرها در نهایت به پشت مغز (لوب پس سری (Occipital lobe)) میرسند. اینجاست که بینایی تفسیر میشود و به آن قشر بینایی اولیه (Primary visual cortex) میگویند. برخی از فیبرهای بینایی به سایر قسمتهای مغز میروند تا به کنترل حرکات چشم، واکنش مردمکها و عنبیه و رفتار کمک کنند.
در نهایت، رودوپسین باید دوباره تشکیل شود تا این فرآیند دوباره تکرار شود. رتینال نوع آلترانس به رتینال نوع 11-سیس تبدیل میشود، که سپس با اسکوتوپسین ترکیب میشود تا رودوپسین را تشکیل دهد تا هنگام قرار گرفتن در معرض نور، دوباره این فرآیند آغاز شود.
دیدن رنگ
مواد شیمیایی حساس به رنگ در مخروطها، رنگدانههای مخروطی (Cone pigments) نامیده میشوند و بسیار شبیه به مواد شیمیایی موجود در میلهها یا استوانهها هستند. بخش شبکیه این ماده شیمیایی یکسان است، با این حال اسکوتوپسین با فتوپسینها جایگزین میشود. بنابراین، رنگدانههای حساس به رنگ از رتینال و فتوپسینها (Photopsins) ساخته شدهاند. سه نوع رنگدانه حساس به رنگ وجود دارد:
- رنگدانه حساس به قرمز
- رنگدانه حساس به سبز
- رنگدانه حساس به آبی
هر سلول مخروطی دارای یکی از این رنگدانهها است، بنابراین به آن رنگ حساس است. چشم انسان میتواند تقریباً هر درجهای از رنگ را هنگام ترکیب قرمز، سبز و آبی حس کند.
در نمودار بالا، طول موجهای سه نوع مخروط (قرمز، سبز و آبی) نشان داده شده است. حداکثر جذب رنگدانه حساس به آبی در 445 نانومتر، برای رنگدانه حساس به سبز در 535 نانومتر و برای رنگدانه حساس به قرمز در 570 نانومتر است.
کور رنگی
کوررنگی، ناتوانی در تشخیص تفاوت بین رنگهای مختلف است. شایعترین نوع آن کوررنگی قرمز-سبز است. این عارضه در 8 درصد مردان و 0.4 درصد زنان رخ میدهد. این عارضه زمانی رخ میدهد که مخروطهای قرمز یا سبز وجود نداشته باشند یا به درستی کار نکنند. افراد مبتلا به این مشکل به طور کامل ناتوان از دیدن قرمز یا سبز نیستند، اما اغلب این دو رنگ را با هم اشتباه میگیرند.
این یک اختلال ارثی (Inherited disorder) است و مردان را بیشتر تحت تأثیر قرار میدهد، زیرا ظرفیت دید رنگی روی کروموزوم X (X Chromosome) قرار دارد. (زنان دارای دو کروموزوم X هستند، بنابراین احتمال به ارث بردن حداقل یک X با دید رنگی طبیعی زیاد است؛ مردان فقط یک کروموزوم X برای انجام این عمل دارند. برای اطلاعات بیشتر در مورد کروموزومها اینجا را کلیک کنید.). ناتوانی در دیدن هر رنگی یا دیدن فقط در سایههای مختلف خاکستری، بسیار نادر است.
برای اطلاعات بیشتر در مورد کوررنگی، اینجا را کلیک کنید.
کمبود ویتامین A
هنگامی که کمبود شدید ویتامین A وجود داشته باشد، شب کوری (Night blindness) رخ میدهد.
ویتامین A برای تشکیل شبکیه ضروری است، که بخشی از مولکول رودوپسین است. هنگامی که سطح مولکولهای حساس به نور به دلیل کمبود ویتامین A پایین باشد، ممکن است نور کافی در شب برای دید وجود نداشته باشد. در طول روز، تحریک نوری کافی برای ایجاد بینایی با وجود سطوح پایین شبکیه وجود دارد.
شکست نور
وقتی پرتوهای نور به سطح زاویهداری از جنس مادهای متفاوت میرسند، باعث خم شدن پرتوهای نور میشوند. این پدیده شکست (Refraction) نور نامیده میشود. وقتی نور به یک عدسی محدب میرسد، پرتوهای نور به سمت مرکز خم میشوند:
وقتی پرتوهای نور به یک عدسی مقعر میرسند، پرتوهای نور از مرکز دور میشوند:
چشم سطوح زاویهدار متعددی دارد که باعث شکست نور میشوند. این سطوح عبارتند از:
- سطح مشترک بین هوا و قسمت جلویی قرنیه
- سطح مشترک بین قسمت پشتی قرنیه و زلالیه
- سطح مشترک بین زلالیه و قسمت جلویی عدسی
- سطح مشترک بین قسمت پشتی عدسی و زجاجیه
وقتی همه چیز به درستی کار میکند، نور از این چهار سطح عبور کرده و با تمرکز کامل به شبکیه میرسد.
بینایی طبیعی
بینایی یا حدت بینایی (Visual acuity) با خواندن تابلوی بینایی اسنلن (Snellen) در فاصله 20 فوتی (6 متری) آزمایش میشود. پزشکان با بررسی افراد زیادی تصمیم گرفتهاند که یک انسان “عادی” باید بتواند در فاصله 20 فوتی از تابلوی بینایی چه چیزی را ببیند. اگر دید 20/20 دارید، به این معنی است که وقتی در فاصله 20 فوتی از تابلو میایستید، میتوانید چیزی را ببینید که یک انسان “عادی” میتواند ببیند. (در سیستم متریک، استاندارد 6 متر است و به آن دید ۶/۶ گفته میشود). به عبارت دیگر، اگر دید 20/20 دارید، دید شما “نرمال” است — اکثریت افراد در جمعیت میتوانند چیزی را ببینند که شما در فاصله 20 فوتی میبینید.
اگر دید 20/40 دارید، به این معنی است که وقتی در فاصله 20 فوتی از تابلو میایستید، فقط میتوانید چیزی را ببینید که یک انسان عادی در فاصله ۴0 فوتی از تابلو میتواند ببیند. یعنی اگر یک فرد “عادی” در فاصله ۴۰ فوتی از تابلو ایستاده باشد، و شما فقط در فاصله 20 فوتی از تابلو ایستاده باشید، شما و فرد عادی میتوانید جزئیات یکسانی را ببینید. 20/100 به این معنی است که وقتی در فاصله 20 فوتی از تابلو میایستید، فقط میتوانید چیزی را ببینید که یک فرد عادی در فاصله 100 فوتی میتواند ببیند. 20/200 حد نهایی برای نابینایی قانونی در ایالات متحده است.
همچنین ممکن است دیدی بهتر از حد نرمال داشته باشید. فردی با دید 20/10 میتواند در فاصله 20 فوتی چیزی را ببیند که یک فرد عادی میتواند در فاصله 10 فوتی از تابلو ببیند.
شاهینها، جغدها و سایر پرندگان شکاری دید بسیار قویتری نسبت به انسان دارند. چشم یک شاهین بسیار کوچکتر از چشم انسان است اما حسگرهای زیادی (مخروطها) در آن فضا جای داده شدهاند. این امر به شاهین دیدی میدهد که هشت برابر حادتر از دید انسان است. یک شاهین ممکن است دید 20/2 داشته باشد!
خطاهای شکست نور
به طور معمول، چشم شما میتواند یک تصویر را دقیقاً روی شبکیه متمرکز کند:
نزدیکبینی و دوربینی زمانی رخ میدهند که این تمرکز به طور کامل انجام نشود.
هنگامی که نزدیکبینی (Nearsightedness)(میوپیا (Myopia)) وجود دارد، فرد قادر است اشیاء نزدیک را به خوبی ببیند و در دیدن اشیاء دور مشکل دارد. پرتوهای نور در جلوی شبکیه متمرکز میشوند. این به دلیل طول بیش از حد کره چشم یا سیستم لنزی است که قدرت تمرکز زیادی دارد. نزدیکبینی با یک لنز مقعر یا کاو اصلاح میشود. این لنز باعث میشود که نور قبل از رسیدن به چشم کمی واگرا شود، همانطور که در اینجا دیده میشود:
در صورت وجود دوربینی (Farsightedness)(هایپروپیا (Hyperopia))، فرد قادر است اجسام دور را به خوبی ببیند و در دیدن اجسام نزدیک دچار مشکل میشود. پرتوهای نور در پشت شبکیه متمرکز میشوند. این وضعیت ناشی از کوتاه بودن بیش از حد کره چشم یا قدرت تمرکز کم سیستم لنز است. این عارضه با یک لنز محدب یا کوژ اصلاح میشود، همانطور که در اینجا دیده میشود:
برای جزئیات بیشتر، چگونه مشکلات شکستی بینایی و چگونه لنزهای اصلاحی کار میکنند را ببینید.
آستیگماتیسم
آستیگماتیسم (Astigmatism) یک انحنای ناهموار قرنیه است و باعث ایجاد تحریف در بینایی میشود. برای اصلاح این وضعیت، لنز به گونهای شکل داده میشود که ناهمواری را اصلاح کند.
چرا با افزایش سن دید بدتر میشود؟
با افزایش سن، عدسی چشم خاصیت ارتجاعی خود را از دست میدهد (Less elastic). توانایی تغییر شکل خود را از دست میدهد. این وضعیت پیرچشمی (Presbyopia) نامیده میشود و زمانی بیشتر خود را نشان میدهد که سعی میکنیم چیزهایی را از نزدیک ببینیم، زیرا جسم مژگانی باید منقبض شود تا عدسی ضخیمتر شود. از دست دادن خاصیت ارتجاعی مانع از ضخیم شدن عدسی میشود. در نتیجه، توانایی تمرکز بر اجسام نزدیک را از دست میدهیم.
در ابتدا، افراد شروع به دورتر نگه داشتن اشیاء میکنند تا آنها را در حالت متمرکز ببینند. این معمولاً زمانی قابل توجه میشود که به اواسط دهه چهل زندگی خود میرسیم. در نهایت، عدسی قادر به حرکت نیست و کم و بیش به طور دائم در یک فاصله ثابت (که برای هر فرد متفاوت است) متمرکز میشود.
برای اصلاح این وضعیت، به عینکهای دو دید یا دو کانونی (Bifocals) نیاز است. عینکهای دو دید ترکیبی از یک لنز پایینی برای دید نزدیک (خواندن) و یک لنز بالایی برای دید دور هستند.
درک عمق
چشم از سه روش برای تعیین فاصله استفاده میکند:
- اندازه یک جسم معلوم بر روی شبکیه شما – اگر از تجربه قبلی از اندازه یک جسم اطلاع داشته باشید، مغز شما میتواند فاصله را بر اساس اندازه جسم بر روی شبکیه تخمین بزند.
- اختلاف منظر حرکتی (Moving parallax) – هنگامی که سر خود را از این طرف به آن طرف حرکت میدهید، اجسامی که به شما نزدیک هستند به سرعت در عرض شبکیه شما حرکت میکنند. با این حال، اجسامی که دور هستند بسیار کم حرکت میکنند. به این ترتیب، مغز شما میتواند تقریباً بفهمد که یک چیز چقدر از شما دور است.
- بینایی استریو (Stereo vision) – هر چشم تصویر متفاوتی از یک جسم را بر روی شبکیه خود دریافت میکند زیرا هر چشم حدود 2 اینچ از دیگری فاصله دارد. این امر به ویژه زمانی صادق است که یک جسم نزدیک به چشمان شما باشد. این روش زمانی که اجسام دور هستند کمتر مفید است زیرا تصاویر روی شبکیه هر چه از چشمان شما دورتر باشند، یکسانتر میشوند.
نابینایی
نابینایی قانونی، معمولاً به عنوان حدت بینایی کمتر از 2۰0/20 با لنزهای اصلاحی تعریف میشود. اکنون که کمی در مورد آناتومی چشم و نحوه عملکرد آن آموختهاید، درک اینکه چگونه شرایط زیر میتواند منجر به نابینایی شود آسانتر میشود:
- آب مروارید (Cataracts) – این یک ابری شدن یا کدری در عدسی است که مانع رسیدن نور به شبکیه میشود. با افزایش سن شایعتر میشود، اما نوزادان نیز میتوانند با آب مروارید متولد شوند. با بدتر شدن آن، ممکن است برای برداشتن عدسی و قرار دادن یک لنز داخل چشمی نیاز به جراحی باشد.
- آب سیاه (Glaucoma) – اگر زلالیه به درستی تخلیه نشود، فشار در چشم افزایش مییابد. این باعث مرگ سلولها و فیبرهای عصبی در پشت چشم میشود. این عارضه را میتوان با داروها و جراحی درمان کرد.
- رتینوپاتی دیابتی (Diabetic retinopathy) – افراد مبتلا به دیابت ممکن است دچار انسداد عروق خونی، نشت عروق خونی و ایجاد زخمهایی شوند که میتواند منجر به نابینایی شود. این عارضه را میتوان با جراحی لیزر درمان کرد.
- تخریب ماکولا (Macular degeneration) – در برخی از افراد، ماکولا (که مسئول جزئیات دقیق در مرکز بینایی است) ممکن است با افزایش سن به دلایل ناشناخته تخریب شود. این امر باعث از دست دادن بینایی مرکزی میشود. این عارضه را گاهی اوقات میتوان با جراحی لیزر بهبود بخشید.
- تروما (Trauma) – ضربه مستقیم یا آسیبهای شیمیایی میتواند آسیب کافی به چشم وارد کند تا از بینایی کافی جلوگیری شود.
- رتینیت رنگ (Retinitis pigmentosa) – این یک بیماری ارثی است که باعث تخریب شبکیه و افزایش رنگدانه میشود. ابتدا باعث شب کوری و سپس دید تونلی میشود که اغلب به تدریج به نابینایی کامل پیشرفت میکند. هیچ درمان شناخته شدهای برای آن وجود ندارد.
- تراخم (Trachoma) – این یک عفونت ناشی از سازماندهی به نام کلامیدیا تراکوماتیس (Chlamydia trachomatis) است. این یک علت شایع نابینایی در سراسر جهان است، اما در ایالات متحده نادر است. این عارضه را میتوان با آنتیبیوتیکها درمان کرد.
دلایل دیگری نیز برای نابینایی وجود دارد، مانند کمبود ویتامین A، تومورها، سکته مغزی، بیماریهای عصبی، سایر عفونتها، بیماریهای ارثی و سموم.
درباره نویسنده
دکتر کارل بیانکو (Carl Bianco, M.D.)، متخصص طب اورژانس است که در بیمارستان عمومی دورچستر (Dorchester) در کمبریج (Cambridge)، مریلند (Maryland) مشغول به کار است. دکتر بیانکو در دانشکده پزشکی دانشگاه جورج تاون (Georgetown) تحصیل کرده و مدرک کارشناسی خود را از دانشگاه جورج تاون با گرایشهای پرستاری و پیش پزشکی دریافت کرده است. او دوره کارآموزی و رزیدنتی خود را در رشته طب اورژانس در بیمارستان آکرون سیتی (Akron City) در آکرون (Akron)، اوهایو (Ohio) به پایان رسانده است.
دکتر بیانکو به همراه همسر و دو فرزندش در نزدیکی بالتیمور (Baltimore) زندگی میکند.





خیلی خوب بود ممنون